بازم ببخش - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 22:00
کلی اتفاق افتاد این مدت.دیگه عادت کردم بیان برات بنویسم ببخشین.میدونم که تو هم به ببخشید شنیدن عادت کردی...توجیه نمی کنم...دروغ چرا دلم برات تنگ شده و میشه ولی دستم به نوشتن نمیره..پیر شدم انگار..میدونم من و تو عهد کردیم اینجا برای دل خودمون باشه نه برای این ویترین شدن های حال به هم زن که هشتگ بزنم ...
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 2:23
و من به یاد می آورم.. با این دو آهنگ...از مارک آنتونی... که هربار شنیدنش انگار آن روزهاست... و من عاشق این دو اهنگم... 1.you sang to me 2.when i dream at night
بازم ببخش... - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 10:54
کلی اتفاق افتاد این مدت.دیگه عادت کردم بیان برات بنویسم ببخشین.میدونم که تو هم به ببخشید شنیدن عادت کردی...توجیه نمی کنم...دروغ چرا دلم برات تنگ شده و میشه ولی دستم به نوشتن نمیره..پیر شدم انگار..میدونم من و تو عهد کردیم اینجا برای دل خودمون باشه نه برای این ویترین شدن های حال به هم زن که هشتگ بزنم ...
سه روز دیرتر شد... - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سه روز دیرتر شد...امسال حواسم بیشتر بود...ولی خب..تولدت مبارک وبلاگ ترین رفیق...چه چیزهایی که نوشتم و حتی اینجا هم پست نشد...هشت سالگی ات مبارک من..
.. - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 7:44
تو عوض می شویو من به ناچاراین حقیقت کوفتی را باور می کنم..
. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:00
از بارانشیشه های خیس مانده بوداز توچند خاطره محالو از منبه انتهای پوچی خیابانیک قالب تهیپر از هیچپشت میز کافهتمام دردهای دنیاتیتر یک روزنامه ها شده بوداین کابوس ترین خواب دنیاستوقتی دست های پر از شوق تو توی دست لبخند یک دیگریاشک آسمان را هم در می آورد96/4/22
سرده..سوز می آد.. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:00
سرده..سوز می آد.. نشسته بودیم پشت میز..پاییز افتاده بود وسط تابستون...همونقدر که انگار برگ ریز و زرد و سرد ..هوا و حال درخت ها و من و ما و..اون می خندید..من گریه می کردم..سرد بود از بس سوز می اومد خب..باز هی می خندید هی گریه می کردم..هی می خندید هی گریه می کردم...بهش گفتم به گریه من می خندی مگه؟نشنی...
آدم یه جاهایی رو مجبوره.. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:00
ده مرداد ساعت یک شب... فهمیدن گاهی همه چیز رو خراب می کنه...
به خوش آمد یلدای بودن.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
به خوش آمد یلدای بودن.. لبخند که می زنیتوی دلم انگار اناری ترک بر می داردبا نگاه تو ناتمام می مانند تمام شعر های دنیا می دانی!همه ی این قصه ها از شهرزاد چشم های تو شروع شدو الا عاشق هاعقل شان به این چیزها قد نمی دهدحالا دیگرتقصیر یلدای موهای توستاگر این شب ها خوابشان نمی بردآخر بهار را به زمستان گره
هزار شب یلداست.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
هزار شب یلداست.. یلدانام دیگر دلتنگی استمیان این همه نبودنشب های این اتاقهزار و یک سالطول می کشند... +تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:14 نویسنده ميلاد |
...نگاه هم نمی کنی دیگر.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
...نگاه هم نمی کنی دیگر.. این حسرتزاده ی آن یلداستکه چمدان برداشتیهیچ اتفاقی نیستفقطسیانور به خورد فردا داده اندشاید عمر تنهایی رابه قد ساعتیطولانی تر کرده باشند... +تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:28 نویسنده ميلاد |
حیف.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
دلم می خواستمی شنیدی اماما حیفاین قاب های لعنتیفقط نگاه می کنند..
همه جا پیدایی.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
نگاهم را بر می دارم از روی قابتو با یک لبخند کشندهروی تمام دیوارهای شهردر نفس های اتاقلا به لای همه ثانیه هااتفاق می افتی...
کاش می شنیدی ام - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
کاش می شنیدی ام کاش حرفی میزدیبرمی گشتیم به اول فیلمو این بارتفنگ بی رحمی اتپشیمانی من راترور نمی کردکاش همه نگاتیو ها رابر عکس می پیچیدیمشاید این تراژدی رایک نفر مچاله می کردو روی تقدیرکمدی می نوشت.. +تاریخ پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعت 0:26 نویسنده ميلاد |
و شاید؛ خداحافظ... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
:) - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
ندیده ای که از تمام آدم برفی ها تنها لکه ای آب مانده بر زمین؟ (گروس عبدالملکیان) + و تعطیل است..شاید تا هزار سال بعد...
اردی بهشت تویی.. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
بهار از دست هایی آغاز می شودکه بر چانه گذاشته اینگاهت می کنمشکوفه های سپید روی انگشت های تابستانی اتاتفاق می افتندتوی دلم انگاردرخت گیلاس می تکانندوقتی گل های پیراهنتمی افتند با نسیماین صبح اردی بهشت عطر موهای توستپیچیده در هواحتمن جایی کمی ذورترروسری ات افتادهو الاخیابان های شهر اینقدر بوی بهار نار...
......... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
دلم گرفته از این دنیایی که زنده زنده دستت انگار کوتاه است از آن..خسته ام..خیلی...زنده زنده فراموش شده ام...زنده زنده متهم شده ام به ناکرده...زنده زنده مرده ام...فقط یک چیز..آن هم اینکه وقتی از شما متنقر می شوند نفس کشیدن شما هم روزگارشان را تلخ می کند...خوشا مردن در دنیای زنده به گور...